خرید بک لینک
محمد نفسمه در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «محمد نفسمه» را می‌خوانید. کارهایی که میکنه همش اویزونمه اشپزی میکنی میگه منو بزار رو گاز ببینم بعضی وقتا گریه میکنی قاشق میخای که غذا رو هم بزنی من خیلی با حوصله م سعی میکنم کمتر عصبی شم دوست ندارم تو بترسی دوست ندارم برنجی از من دوست ندارم ازرو ناراحتی گریه کنی ولی بعضی وقتا هم از صدای گریه ت لذت میبرم چون میفهمم مال منی منم نی نی دارم بچه یی که از وجودمه محمدم دیوونه وار دوست دارموقتی باباش میره بیرون میوفته دنبالش که منو ببری وقتی میبرت خیلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 16:35

حرف زدن محمد حسینم آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «حرف زدن محمد حسینم» را در ادامه بخوانید. گوشت:دوشت     جوجه:ژوژه   بستنی :فبنی     دایره :دایهیه    مربع :موببع    پیتزا:پیزا      خاله :لاله       ندا :ددا    امیر علی:علیلی   بغل :ببل      خوشگله: شوتلهگرگله:دردله(دایی رضا بهش میگه گرگله   )   کشتی :دوشتی     عروسی:عوسیخابیدن :لالا   اینا الان تو ذهنم بود بنظرم خیییییلی قشنگه محمد عاشق کارتن ترولهاو موانا و در جستجوی نمو  و رنگوو  هپی فیت و  کوفته قلقلی و محله ی گل و بلبلهومن این کارتنها رو باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 16:35

دکتر گفته چند وقت دیگه محمدو بیار تا لاپراسکوپی کنه خیلی نگرانش هستم خدایا محمدو بخودت سپردم

الان تو بیمارستانم هوا خیلی گرمه هومن هم حوصله ش سر رفته هی میگه میخام برم خونه محمد هم پیشه مژده س نگرانش م ادم وقتی تو بیمارستانه زمان دیر براش میگذره

برچسب: بیمارستان, نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:32

به خونه میگه نونه به سلام میگه للام به خوبی میگه اوببی به گوشی میگه دوشیگوشت:دوشت جوجه:ژوژه بستنی :فبنی دایره :دایهیه مربع :موببع پیتزا:پیزا خاله :لاله ندا :ددا امیر علی:علیلی بغل :ببل خوشگله: شوتله گرگله:دردله(دایی رضا بهش میگه گرگله ) کشتی :دوشتی عروسی:عوسی خابیدن :لالا اینا الان تو ذهنم بود بنظرم خیییییلی قشنگه محمد عاشق کارتن ترولها و مواناادامه مطلب

برچسب: محمد,حسینم, نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:32

بعضی وقتا خیلی عصبانیم از دست محمد حسین بهش با عصبانیت میگم مگه نمیفهمی بعد محمد صورتمو میگیره میگه ماما تو میفهمی تا حالا چند بار این جریان پیش اومده و محمد این عکس العملو انجام داده هر دفعه سریع عصبانیتم تموم میشه فکرم درگیر میشه که محمد حسین راست میگه اگه اون نمیفهمه بچه ست ولی تو چی نازی خانم تو که میفهمی تو که مادر شدی چی!!!!!!!!! حس میکنم محمدم برا یه لحظه بزرگ شده ومن بچه شدم ارزو دارم ادامه مطلب

برچسب: میفهمی, نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:32

من و هومن کنار هم از زندگیمون لذت میبریم هر روز که میگذره عشقمون نسبت به هم بیشتر میشه الان تنهادغدغه مون اینه که یه کار مناسب پیدا کنم درسته هومن کارمنده ولی من الانساله مدرک لیسانسم داره باد میخوره همینطوری خونه دارم یه برنامه هایی دارم که باید از نظر مالی تامین باشم تا بتونم این کارا رو انجام بدم هر وقت هم تصمیم به انجام کاری گرفتم نشد نداره خدا کنه درست شه

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16

الان که دارم مینویسم کاظمینم من و ندا حاج هومن و حاج علی مادرشو پارمیدا اومدیم دیروز هم کربلا بودیم قبلش هم نجف..... نجف انگار دیگه یتیم نبودم انگار پدرمو حس میکردم صدای یا علی گفتن بابا تو گوشم بود کربلا خیلی غربت داشت همینجوری اشکام جاری میشد موقع وداع بین الحرمین رفتیم خیلی سرد بود من و ندا مریض شدیم تو کامین رفتیم دکتر الانم اماده شدیم حرکت کینم م هران منتظریم ماشین بیاد

امام علی حاجت همه رو بده

حضرت ابوالفضل ما رو دست خالی نفرست

ای امام حسین ......

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16

محمد الان دقیقا یکسال وپنج ماه پانزده روزشه فوق العاده شیطون و بلا شده چیزایی که میتونه بگه ماما.بابا.هوم.یه یه. بم بم و من با این شنیدن این کلمات عشق میکنم حال میکنم دیوونه میشم قشنگ ترین صدای دنیا صدای تو نفسم . کارهایی که میکنه همش اویزونمه اشپزی میکنی میگه منو بزار رو گاز ببینم بعضی وقتا گریه میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16

هفته پیش پنج شب سعیده شام دعوتمون کرد بصرف شام اونم بام خرم اباد ... محمد الان دیگه توی نوزده ماهه انرژی بالایی داره و شیطون و چند تا کلمه هم بیشتر نمیگه بیشتر با ایماه واشاره منظورشو میگه یه پسر کوچولو بود که دوچرخه داشت محمد هم داد بیداد دوچرخه میخاست یه بار از پسره گرفتمش سوار شد ولی ول کن نبود هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16

دو روز بعد از خرید دو چرخه متوجه شدم محمد کمتر پستونک میخا اخه من نه ماهگی پستونکو از محمد گرفتم ولی هومن گفت من عاشق پستونک خوردنشم دوباره رفت ۴ تا پستونک رنگی براش خرید الان اطرافیان میگن محمد دیر زبون باز کرده کلمه های ماما بابا اپ نه الو ایه پی پی اینارو میگه اتفاقا دیروز بردمش بهداشت گفتن ماشااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16

چندوقت پیش تو ماشین بودیم هومن در حاله رانندگی یه اهنگ عاشقانه گذاشته بود دست هومن رو دنده بود منم دستمو گذاشتم رو دسته هومن اصلا انتظار از یه بچه یکساله ونیمه نداشتم محمد رو پاهام نشسته بود اونم با درک خودش دستشو گذاشت روی دستای من حالا روی دنده ی ماشین دست هومن ومن و محمد بود خیلی صحنه قشنگی بود واین حرکت محمد این عشقو چند برابر کرد معلومه پسر با محبت و مهربون و با درکیه

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16


سلام به وبلاگ من خوش آمدین امیدوارم این یکی دیگه لو نره آخه این سومین وب منه اما آدرس اون دو تا وبمو همه ی فک فامیل دارند.........
میخام چیزایی رو که هیچکس نمیدونه اینجا بنویسم........

برچسب: نویسنده: آبتین طاهری تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 20:16

صفحه بندی